از سوزش دستش بیدار شد. اطرافش پر از صدای ناله بود . خار گلسرخی توی دستش فرورفته بود جایش گز گز میکرد.
زنی از بالای سرش پرسید : بیدار شدی؟ و دستور داد : برگرد و پاهات رو باز کن.
ماشین وار گفته های زن را انجام داد. زن با خشونت پتو را کنار زد ،با پاهایش سطلی را پای تخت هل داد و شروع کرد بیرون کشیدن باندها . با بیرون آمدن هر تکه باند انگار تکه ای از وجودش کنده میشد . میتوانست شکل انگشتان کوچکی یا تکه ای از پا را چسبیده به باندها تشخیص دهد . خیس شدن تشک زیرش را حس می کرد .
زن فریاد زد : یه سطل دیگه بیارین داره همه جا رو به گند میکشه .
سعی کرد حرفی بزند اما صدایی از دهانش خارج نشد. انگار ماهی در خشکی بدنبال آخرین نفس فقط دهانش باز و بسته شد. گرمای دستی را در دستش حس کرد . مرد سراپا سفید پوش کنارش بود . ناله ها آرام گرفت . نگاه حسرت بار دیگر زنها را حس میکرد ، آخر مردش کنارش بود. مرد دستانش را به لب خود نزدیک کرد و قطره خونی که از جای خار بیرون زده بود نوشید.
سرش را برگرداند و فکر کرد : فقط یه کابوسه. باید بیدار شم.
- خوب تموم شد ؟ همین چندتا بود؟
لیست را یکبار دیگر از بالا تا پایین نگاه کرد . - یکی دیگه هم هست . بهر حال جند ساعت بیشتر موندنش فرقی نمیکنه . کسی که دنبالش نمی یاد.
- چی هست .
از روی لیست خواند : زن . ۲۳ ساله . علت مرگ خونریزی بعلت حاملگی خارج از رحم . قصابای کثافت.
- چه بوی خوبی داره ، بازش کن ببینم .
- ای بابا ول کن
- آخه بوی خوبی داره .مثل گلسرخ . شاید چیزی همراهشه .... خوشگل بوده.
- قصاب کثافت . حتماْ کلی هم ازش پول گرفتن ، حالا هم کنار استخرشون با پول این و امثال این ویسکیشونو مزمزه میکنن . کثافتا.
- خوب هرکی خربزه میخوره پای لرزش هم میشینه .
- احتمالاْ اونی که نصف خربزه رو خورده الان تو بغل یکی دیگه داره خربزه قاچ میکنه.
- یه جیزی تودستشه . صدای شکستن انگشتان زن چندش آور بود ولی به این چیزها عادت داشتند . اینجا یا تو غسال خانه بالاخره این اتفاق می افتاد.
-اِ یه گلسرخه
- بس کن دیگه .داری حالمو بهم میزنی . مگی نمیبینی خاراش تو گوشتش فرورفته . برش دار ببرش دیگه.