ترس
این روزها انگار مستم . این روزها انگار در یک توهم 24 ساعته بسر میبرم . انگار از رویایی به رویای دیگه ای وارد میشوم.
میترسم از لحظه ای که بیدار شوم .
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم تیر ۱۴۰۱ ساعت 7:49 توسط -----
|
این روزها انگار مستم . این روزها انگار در یک توهم 24 ساعته بسر میبرم . انگار از رویایی به رویای دیگه ای وارد میشوم.
میترسم از لحظه ای که بیدار شوم .
دستم را میان دستانش میگیرد و با تجکم میگوید : تو مال منی.
دنبال حسی میگردم ، حتی اگر این حس انزجار باشد . اما هیچ حسی ندارم .
در جوابش میگویم : من مال هیچکس نیستم .
اما پیشنهادش را قبول مبکنم چون با او از ته دل میخندم . خنده ای که مدتهاست فراموش کرده ام.