یکی از دوستانم نوشته :"دیشب در حالی که همه خونه بودیم  دزد اومده . خدا را شکر چیزی نبرده ."

یاد بیست سال پیش افتادم که توی اتوبوس از  کار برمیگشتم خانه . پدر و دختری صندلی جلویی نشسته بودند که احتمالا از عشایر بودند . دختر به ردیف خانه هایی که پنجره هایشان را با میله های آهنی پوشانده بودند ، اشاره کرد و پرسید : "اینجا زندانه ؟"

امروز با خواندن این پیغام فکر کردم . عمریست که برای امنیت خود را زندانی کرده ایم . قطره قطره ترس با انقلاب ، جنگ ،  دزدی و چپاول وارد ناخودآگاهمان شده . کم کم شاد بودن ، احترام گذاشتن و دوست داشتن جای خود را به خشم و خودخواهی داده . دنیای مجازی شبکه های احتماعی  با خبرهای دروغ بی اعتمادی را زیر پوستمان تزریق میکنند و همه مان را باهم دشمن میکنند .

شدیم مثل انسانهای فیلمهای علمی تخیلی . نشسته روبروی یک صفحه ، در حال کندن گوشت بدنمان و تغذیه از آن .