بالاخره جواب داد . حس عجیبی دارم . انگار قلبم در حال له شدنه.

عجب ملت بی چشم و رویی هستیم . انتخابات به این آزادی ....

تو یه کشور دموکراتیک بی عیب و نقص زندگی میکنیم که با آرا مردم  رئیس جمهورش انتخاب میشه و باز زنجموره میکنیم که آزادی نیست!!!!!!!!!!!

معلومه خیلی داره جلوی خودش را میگیره تا گریه نکنه.

بهش میگیم اگه دوستش داری باید براش آرزوی خوشبختی کنی.

ولی میدونم همه این حرفها مزخرفاتیه که هیچ نتیجه ای نداره . داره درد میکشه و من هیچ کاری از دستم برنمیاد.

مثل دیوانه ها میرم و صفحه اش را نگاه میکنم . دنبال چی هستم ؟! نمیدانم.

همیشه میگفت : "شما ایرانیها ذاتاْ پیر هستید . همیشه از گذشته حرف میزنید."

و من میخواهم گذشته  را به آدمی برگردانم که نگاهش فقط به آینده است . شاید مرا هم در این  آینده ببیند.