برای بار سوم گفت : شما حق به گردن من دارید ....

دلم میخواهد این حق را مطالبه کنم و وقتی که حتی آشنایی با من را انکار کرد ، بگویم چی میشه برای استفاده از دیگران انقدر دروغ نگید.

بعضی وقتها حالم بد میشه از اینکه مردها فکر می‌کنند با تعریفهای الکی میتونن مخ ما زنان را بزنند.

بعد از سی و یکسال کار کردن ، نشستن در خانه سخت است . آن هم در زمانی احساس ناتوانی نمیکنی . حنبه خوبش اینست که دیگر مسئولیت هیج جیز و هیچ کس غیر از خودم را ندارم . مسئولیت ساختن زندگیم و رسیدن به بهترین خودم.

مهم نیست چیو باور داری ، مهمه که چقدر باورش داری

شروع یک دوره جدید توی زندگیم.

چند وقت دیگه یادم میره چرا اینو نوشتم