زنگ خوشبختی

روی آستین کاپشن قهوه ای رنگش یک جیب داشت . بازویش را آورد جلو و گفت : کادوت این توه.

نگاهی به دور و برم انداختم. باید مواظب میبودیم . قرار نبود کسی بداند رابطه ما بیشتر از دو تا همکلاسی هست.

از توی جیبش بسته کادو پیچ کوچکی درآوردم . وقتی بازش کردم دیدم ازاین زنگهای چینیست که بالای در آویزان میکنند . راستش کمی دلخور شدم.

لبخندی زد و گفت : به این میگن زنگ خوشبختی . برای همین شرق دوریها اینا را جلوی در آویزون میکنند تا با هر باز و بسته شدن بختشون بیدار بشه و خوشبخت بشن . امیدوارم انقدر تو زندگیت خوشبخت باشی تا هیچوقت نیازی به زدن این زنگ نداشته باشی.

وقتی داشتم برایش تبریک سال نو مینوشتم یادم افتاد الان ۲۲ سال از اون روز میگذرد . زنگ را جا گذاشتم ، ولی انقدر خوشبختم که احتیاجی به زنگ ندارم . آیا او هم همانقدر خوشبخت است؟

پس کی تمام میشه ؟این عصبانیتهای بیجا ، این خستگی مداوم و این غم همیشگی....

وقتی درد میکشی همه برات دلسوزی میکنند بعد از کنارت رد میشن برای اینکه هیچ کاری از دستشون برنمیاد. هیچ کدومشون فکر نمیکنند شاید اگر در آغوشت بگیرند و بتونی گرمای محبت و صدای قلبشون را حس کنی دردت را فراموش کنی.