بیحسی
دستم را میان دستانش میگیرد و با تجکم میگوید : تو مال منی.
دنبال حسی میگردم ، حتی اگر این حس انزجار باشد . اما هیچ حسی ندارم .
در جوابش میگویم : من مال هیچکس نیستم .
اما پیشنهادش را قبول مبکنم چون با او از ته دل میخندم . خنده ای که مدتهاست فراموش کرده ام.
+ نوشته شده در جمعه سوم تیر ۱۴۰۱ ساعت 16:47 توسط -----
|