وقتی که بچه بدنیا آمد چون پسر بود و موهای بور و چشمان آبی داشت به عادت مرسوم اسمش را کمال گذاشتند .پدر یک دیکتاتور به تمام معناست و مادر پیرو پدر.

کمال حالا یک مرد ۵۱ سال با روحیه ای بچگانه است.از عشق میگوید .بعد از دو ازدواج نافرجام هنوز  عاشق میشود و در عشق شکست می خورد . می گوید زنان را تحریم کرده است ، اما دوست دارد با من ملاقات کند( به این دلیل که متولد مهرم و روحیه مردانه دارم ). با هم میرقصیم . با آهنگی که چندان تانگو هم نیست من را بخودش میفشارد ...

میترسم باز هم عاشق شود.