مهم نیست چیو باور داری ، مهمه که چقدر باورش داری

شروع یک دوره جدید توی زندگیم.

چند وقت دیگه یادم میره چرا اینو نوشتم

توی یک کافه نشسته ام .انگار جایی خارج از تهرانم .همه بدون حجاب ، آزادی یواشکیشان را مزه میکنند. از این جنگجو بودن نسل جدید خوشم میاد.

خواستن

دارم از برادرزاده ۴ ساله ام دوست داشتن خودم را یاد میگیرم. خواستن برای خودم و فقط خودم .

چه زیباست دخترکانی که باد پاییزی با موهایشان باز میکند .

بیحسی 2

جالبه ...فکر میکردم زمان خیلی طولانیتری گذشته اما فقط 2 ماه و 15 روز گذشته.

دانشمندها میگویند حس گذشت زمان به تقسیم سلولی بدن ربط دارد . وقتی جوانیم زمان طولانیتر و وقتی پیر میشویم زمان سریعتر میگذرد . به حرف آنها باشد ، من امسال جوان شده ام . اما عامه میگویند وقتی بد میگذرد ، زمان طولانیتر میگذرد .

مسلم این هست که بد نگذشته اما رابطه ای را شروع کردم که با من هماهنگ نیست و برای لذت بردن از این رابطه در حال تغییر خودم هستم .

نمیدانم راه درستی میروم یا نه ولی فکر میکنم این تغییر شخصیتی را احتیاج دارم . مطمئنم روزی - مثل تمام این روزهایی که از خودش تعریف میکند - از اینکه باعث تغییر من شده بخودش خواهد بالید ولی دلیل تغییر، او نیست . دلیل همه این تغییرات فقط و فقط خودم هستم.

هنوز بی حسی ادامه دارد ، اما همراه با او میخندم .

میخواهم خودخواه باشم .

میخواهم آنطور که دوست دارم زندگی کنم و از لحظه لحظه زندگیم - چه خوب ، چه بد - سرمست شوم.

جمله ای که در سریال "ذهن مجرمین " شنیدم ، مدادم در مغزم تکرار میشود:

بخشش، عطری است که گل بنفشه روی پایی پخش می کند که آن را له کرده است.

مارک تواین

ترس

این روزها انگار مستم . این روزها انگار در یک توهم 24 ساعته بسر میبرم . انگار از رویایی به رویای دیگه ای وارد میشوم.

میترسم از لحظه ای که بیدار شوم .

بیحسی

دستم را میان دستانش میگیرد و با تجکم میگوید : تو مال منی.

دنبال حسی میگردم ، حتی اگر این حس انزجار باشد . اما هیچ حسی ندارم .

در جوابش میگویم : من مال هیچکس نیستم .

اما پیشنهادش را قبول مبکنم چون با او از ته دل میخندم . خنده ای که مدتهاست فراموش کرده ام.

نیاز نیست بی نقص باشی ، اگر واقعی هستی .

 

از جملات قصار روی لیوانهای قهوه کلانا