از اين صبحهاي سراسر خشم متنفرم .

Face book

اين سايت هاي Orkut و Face book و  .... هم ماجرايي هستند.

امروز وقتي "ب" دعوتم كرد ، فكر كردم " مثلا n نفر دوست توي اين سايت دارم . چند تاشون را فقط يكي دو بار ديده ام . بعضيها را هفته اي يكبار مي بينم . يكشنبه يك ساعتي را با "ب" گذراندم .بعد از 3 ماه . اين آدما چرا مرا بعنوان دوست دعوت ميكنند ؟"

دفعه پيش كه با "ب " جر و بحثم شد به خودم گفتم "وقتي با كسي وجه اشتراكي نداري وقتي نميتوني باهاش براحتي حرف بزني چرا لقب دوست بهش ميدي " بعد اسمش را از ليست دوستانم پاك كردم و مطمئنم حتي متوجه اش نشده.

امروز بهشت زهرا بودم . براي اولين بار از ابتداي يك مراسم خاك سپاري را ديدم. رژه مردگان بود روي دست اونهايي كه مثلاً هنوز زنده اند . 

مادرم هميشه ناراحت است كه چرا هيچ وقت سراغ پدربزرگهاو مادربزرگهايم نميروم . اشكان برايم نوشت :"خب سراغ آنها هم ميرفتي گاهي لازم است روح آدم را خاطراتشان شاد ميكند."

از مادر بزرگ مادريم چندان خاطره اي ندارم . از مادر بزرگ پدريم خاطره دارم اما متاسفانه زخم زبانهايش بيشتر از خوبيهايش در ذهنم مانده . از پدر بزرگ پدري هم فقط يك خاطره دارم . خاطره اي كه باعث شد تا پايان عمر به هيچ كس اعتماد نكنم . و از پدر بزرگ مادريم فقط خس خس نفس كشيدنش از پس لوله اي كه به نايش وصل شده بود .

خدا را شكر . همه آنهايي كه خاطرات خوشي در ذهنم باقي گذاشته اند زنده اند.

همايش مشهد

مدير عامل يك بند حرف ميزد و پرنده ها پشت پنجره غوغايي راه انداخته بودند.

"پسر به معلم گفت : آقا ساكت شو بگذار صداي پرنده را بشنويم .

معلم سرش را روي ميز گذاشت و مرد."

صحبت مدير عامل تمام شد و معاون اولش شروع به صحبت كرد.



پ.ن :اين قسمت "پسر به معلم گفت : آقا ساكت شو بگذار صداي پرنده را بشنويم .معلم سرش را روي ميز گذاشت و مرد." از خاطرات كازانتزاكيس در كتاب گزارش به خاك يونان است . جملات كاملاً يادم نيست ممكن است اشتباه نوشته باشم . اما مفهوم همين بود .

سكوت


كاش ميشد براي چند روز هم شده مجبور نبودم حرف بزنم و صداي خودم را بشنوم .

لعنت به اين كار

اشكي كه نه بعلت غم ، بلكه بعلت سوزش چشمها روي گونه ها جاريست.

دردي كه از پشت گردن شروع ميشود و تا نوك انگشتان دست را طي ميكند.

تا يادت بياورد كه انساني هستي از پوست و گوشت و خون و اعصاب نه جزعي از يك ماشين محاسب . و بايد به اين توده پر از عفن احترام بگذاري.


يك ماه كار مداوم دود شد رفت هوا .