اشكي كه نه بعلت غم ، بلكه بعلت سوزش چشمها روي گونه ها جاريست.

دردي كه از پشت گردن شروع ميشود و تا نوك انگشتان دست را طي ميكند.

تا يادت بياورد كه انساني هستي از پوست و گوشت و خون و اعصاب نه جزعي از يك ماشين محاسب . و بايد به اين توده پر از عفن احترام بگذاري.


يك ماه كار مداوم دود شد رفت هوا .