نوروز
چند سال پیش ،نوی زمستان ، شهرداری ، خرزهره توی پیاده را سوزاند . با اومدن بهار دوباره سبز شد .
طبیعت هم با ما انسانها همین کار را کرد . با بهار دوباره سرشار از زندگی ، با دلی پر از عشق به این زمین و جاندارانش ، متولد میشویم .
چند سال پیش ،نوی زمستان ، شهرداری ، خرزهره توی پیاده را سوزاند . با اومدن بهار دوباره سبز شد .
طبیعت هم با ما انسانها همین کار را کرد . با بهار دوباره سرشار از زندگی ، با دلی پر از عشق به این زمین و جاندارانش ، متولد میشویم .
این ویروس کرونا هم ماجرای جالبی شده . انگار هیچ نوع بیماری تا حالا وجود نداشته و ما ایرانیها کلا نامیرا بوده ایم و الان یک ویروسی پیدا شده که تهدیدمان میکند .
همکارانم غیر از کرونا از هیچ چیزی صحبت نمیکنند . غذای شرکت را نمیخورند ( اما به پیتزایی سر کوچه سفارش پیتزا میدهند ) . وسواس پاکیزگی گرفته اند . تا سقف خانه ها را از مواد ضدعفونی و خوراکی پر میکنند . جهت حفظ سلامت با ماشین شخصی رفت و آمد میکنند و....
خدایا ، لطف کن و به ماملت کمی عقل عطا کن .
از گذران زندگیم کنار مادر و پدرم ، از گوش دادن به اخبار همیشه بد تلویزیون ، از دیدن فیلمهای پر ازخشونت و خون ، از بله گفتن به مقام مافوقم از..... خسته ام .
خدایا توان تغییر بهم بده.
فکر کنم دومی درستتر هست . زنده بودن را فراموش کرده ام
اون آدم شرور و کینه توز تو وجودمه .امروز وقتی کیلیان را دیدم میخواستم با همین دستهام خفه اش کنم .رابین من مرده اما کیلیان از دنیای مرده ها برگشته . ولی اینکار را نکردم چون باید راه درست را انتخاب کنم . من برای خوب بودن ، برای درست بودن ، برای دوست داشته شدن ؛ با خودم میجنگم . این خوشبختی نیست . این زجره.
دلم میخواد ببینم این منتقدان نازنین ، زندگی خودشون چه جوریه ... آیا توی خیابان که راه میروند دقت میکنند که باید سمت راست پیاده رو باشند یا اصلا از پیاده رو رد میشوند؟ ... وقتی دارند راننگی میکنند اگر صدای آزیر شنیدن برای آمبولانس ، ماشین آتش نشانی و... راه باز میکنند ؟ ... توی خانه هایشان نکات ایمنی را رعایت میکنند ؟ ... بجای استفاده از اتومبیل شخصی برای رفتن سرکار از وسایل عمومی استفاده میکنند ؟
اول خودم را درست کنم . درست کردن دیگران پیشکشم.
لحظه لحظه خاطراتم از او همراه با فیلمی که در حال پخش است میگذرد . مهرزاد - خواهرش - از شروع بکارش و بعهده گرفتن مسئولیت کلاس پدر میگوید و من باز سنگینی نگاهش را در ان صبح خرداد ماه 58 حس میکنم . فکر میکنم من از معدود شاگردانش بودم که او خواست که تعلیمم دهد و برعکس آنچه که همسرش میگوید هیچوقت مجبورم نکرد که جعبه و کوزه بکشم ،ولی من طراحی را به نقاشی ترجیح دادم .
خودم را از جمع شاگردان و خانواده اش کنار میکشم . سالها با بسیاریشان همکلاس و دوست بودم اما نتوانستم آنقدرکه انتظار داشت خودم را وقف نقاشی کنم . شاید اگر آنطور که میگفت ، یک کم همت بخرج میدادم صاحب سبک میشدم ....
سرم درد گرفته. مراسم خیلی دلگیر و حزن انگیز بود . بخصوص اون عکس انداختن روی پله های ورودی خانه هنرمندان .
"پ" گفت : زود رفت .
- : نه . به موقع رفت . اگر میموند و نقرس امانش را میبرید و زمینگیرش میکرد چی ؟ کی بهش میرسید ؟ اون که تنها بود . اگر موقع مرگ کسی کنارش نبود چی؟
هر دویمان تکیه داده ایم به دیوار و به آهایی که با کلکسیون پیپ استاد عکس میندازند نگاه میکنیم . هیچکدامشان با این دقتی که به پیپها نگاه میکنند به تابلوهایش دقت نمیکنند .
دلم برایت تنگ شده ....