نق زدن 2

امان از دست شما آقایون.........

اشکان عزیز میدونی که اهل نق زدن نیستم . جمله ای که نوشتم اعتراض به نوشته تو بود.

آقای کریمی من مخالف شدید نق زدنم وقتی میشود خواسته هایم را رو راست بگویم چرا نق بزنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نق زدن

فکر کنم اگر این نق زدن نباشه از کجا معلوم میشه که من زنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!

یک شب جمعه

یک پیاله لوبیای تند و داغ، یک لیوان ابسلوت ، جمع زنان ناهمگون.

کمی سرگیجه ، درخشش اشکی که فرو نمیچکد.

یک شب جمعه بدون عشق ، یک شب جمعه مثل همه شبهای دیگر هفته ، خمیازه ای که محترمانه فرومیخورم...

زندگییم

یک بوم بی سر و ته. فقط سیاه و سفید،بدون هیچ واریاسیون خاکستری .سیاهی ای پوشاننده ، پوشاننده خرده سفیدی باقی مانده.

باز هم قرصهای آرامبخش ، باز هم کابوس

کابوس دختری را میبینم که تمامی تنش مثل خارپشت پر از تیغ است و همدست مردیست که از درون سردابی شیطان را فرامیخواند.

مستقل میشوم.

دوباره متولد میشوم.

رادیو

گزارشگر با شوق و شعف از یک منظره جالب که تا حالا ندیده بود حرف میزد و با زنی شروع به مصاحبه کرد . زن عصبانی شد . حاضر نبود جواب بدهد و میگفت که با آبرویش بازی نکنند...صحنه ای که اینچنین برای گزارشگر جالب بود ، زنی بود که کنار خیابان شیر میفروخت.

 

در اقلیم ما درد بر مردمان

زبان دلش گفت بی اختیار

چو عضوی به درد آورد روزگار  دگر عضوها را نباشد قرار

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

آنچان درگیر روزمرگیها شده ام که حتی رویا هم نمیبینم . خیال پردازیهایم هم رنگ و بوی کار گرفته .

پرسیدی با ریشه های تو چه میکنم...هیچ.

 ریشه های خودم را خواهم سوزاند . بی ریشه بودن ، هر جایی بودن .

همیشه متهم شده ام به لا ابالی و بی اخلاقی ، برای یکبار هم شده می خواهم در واقعیت همین باشم.

بعد از مدتها وارد مسنجر شدم. "ب" دوست اسبق دکتر "ح" دعوتم کرده بود. یه دعوت به yahoo 360  از بهرنگ بود . خنده ام گرفت . تو مسنجر لیست دوستان ، دعوتهای رنگ و وارنگ "که آیا فلانی را به دوستی قبول داری؟" و بعد وقتی واقعاْ احتیاج به دوستی داری میبینی که هیچکس نیست ، می بینی که حتی معنای دوستی را نمیدانی.

اینبار منم که باید ریشه ها را بسوزانم.

کوپو جان یادت می یاد دخترک دستمال فروش را ؟؟؟

پریروز باز هم دیدمش و ازش خرید کردم. وای که چه نگاه سرد وتلخی داشت . لبهایی که انگار هیچوقت به خنده باز نشده .

بغضم را به سختی فرو خوردم.

بوته ها را  سرما زده بود . اول شاخه هایش را زدند . داشت دوباره جان می گرفت ، اما اینبار از ریشه درآوردندش.