یک شب جمعه
یک پیاله لوبیای تند و داغ، یک لیوان ابسلوت ، جمع زنان ناهمگون.
کمی سرگیجه ، درخشش اشکی که فرو نمیچکد.
یک شب جمعه بدون عشق ، یک شب جمعه مثل همه شبهای دیگر هفته ، خمیازه ای که محترمانه فرومیخورم...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت 0:32 توسط -----
|