رادیو
گزارشگر با شوق و شعف از یک منظره جالب که تا حالا ندیده بود حرف میزد و با زنی شروع به مصاحبه کرد . زن عصبانی شد . حاضر نبود جواب بدهد و میگفت که با آبرویش بازی نکنند...صحنه ای که اینچنین برای گزارشگر جالب بود ، زنی بود که کنار خیابان شیر میفروخت.
در اقلیم ما درد بر مردمان
زبان دلش گفت بی اختیار
چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضوها را نباشد قرار
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت 9:34 توسط -----
|