گزارشگر با شوق و شعف از یک منظره جالب که تا حالا ندیده بود حرف میزد و با زنی شروع به مصاحبه کرد . زن عصبانی شد . حاضر نبود جواب بدهد و میگفت که با آبرویش بازی نکنند...صحنه ای که اینچنین برای گزارشگر جالب بود ، زنی بود که کنار خیابان شیر میفروخت.

 

در اقلیم ما درد بر مردمان

زبان دلش گفت بی اختیار

چو عضوی به درد آورد روزگار  دگر عضوها را نباشد قرار

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!