خیلی وقتها از خودم می پرسم برای چی زنده ام ، فقط به این جواب می رسم : چون جرات مردن ندارم.

و جالبه که از همین زندگییه بی معنا و مفهوم لذت میبرم .مثل کشیدن سیگار، یه لذتی که دود میشه و میره هوا .

با مهندس ده نشین تماس گرفتم (آدمی که چند ماهییه بعد از ۳۰ سال زندگی تو آمریکا تصمیم گرفته برگرده ایران و تو یکی از شهرکهای اطراف تهران زندگی کنه) و بعد حس کردم دلم نمی خواد هیچ انسانی کنارم باشه. دلم می خواد فقط صدای دریا باشه و منظره جنگلی که تا دریا ادامه داره.