امروز
دیشب بعد از یک بحث سیاسی تند وتیز با مهربان پدر بهم گفت :" حالا دو روز خارج از کشور موندی فکر نکن آدم شدی و هی نخواه اونا رو بزنی تو سر ما ." اونهم بدلیل اینکه گفتم :" ما ایرانیها فردگرا هستیم برای هیچکس جز شخص خودمان حقی قائل نیستیم . زندگی اجتماعی و شراکت و همراهمی در فرهنگ ما نیست ."
یک اتفاق جالب افتاده و اون اینکه آقای کریمی (بلاگر عقل سرخ) من را جزوء پیوندهایش ثبت کرده :
گروه هنري سايه
هزار و يك شب
مديريت فرهنگي
انجير
جامعه كهنه
قصه خواني
خودنويس
چهارسو
آخرين شب
كافه داستان
قصه گي
پاتوق ادبي
تمرين نويسندگي
همين حوالي
آشيكا
تولد يك مرگ (من/الهه)
شورت استوري (ليلا عابدي)
مسعود ملک یاری (مک پک)
وشند
میثم
بهاءالدين مرشدي
کارگاه داستان
کانون وبلاگهای ادبی پرشين بلاگ
من <----------------------------------------------------- این لینک
من که هیچ وجه تشابهی پیدا نکردم .... امیدوارم افرادی که از اینطریق اومدن وبلاگ من پیش خودشون نگفته باشن "چه بی سلیقه"
و همین چند لحظه پیش دوتا شال با رنگهای سبز و زرد جیغ هدیه گرفتم . نمیدونید چقدر خوشگلن .دلم می خواد همین الان سرم کنم و برم جلو مامورین گشت ارشاد و بهشون دهن کجی کنم .![]()
پ.ن.:جمله آخر واقعا مسخره بود . اگه خیلی عرضه و جرات دارم باید لباس معمولی بپوشم و جلوی هر کسی که ایراد گرفت بایستم .