از دیروزکه متن "وطن" نوشته بهرنگ را خواندم خیلی ذهنم مشغولش شده بیشتر از ان حدی که ذهنم مشغول نامه های حسن میشود-  شاید برای اینکه میتوانم با حسن دراین موارد حرف بزنم ولی با بهرنگ نه-  اما هردو یک حس را بجا میگذارند.

هردو زیبا می نویسد . هردو از کلمات زیبا و تشبیهات همیشگی ادبیات فارسی بیشترین استفاده را میکنند و انقدر از ادبیات ساده و دوستانه یک نامه دور میشوند که در ذهنم فقط رد یک دروغ را باقی می گذارند. حداقل حسن به این صداقت رسیده که اعتراف کند: " از ادبیات استفاده ابزاری می کنم "

نمیدانم چرا نسل جدید (نسل انقلاب ) را نمیفهمم .شاید وقتی انها هم تجربیات ما را داشته باشند  مشابه من فکر کنند. آیا  زمانی که بهرنگ دوری  از وطن را تجربه کرد باز هم  بنفشه های زیبا را بخاطر کلمه وطن قربانی خواهدکرد ؟!!!!

یاد علی ( بسیجی جانباز ) افتادم که در دبی  بعد از اینکه دخترک فا حشه را کلی نصیحت کرد و با گفتن خاطرات جبهه اشک به چشم دخترک آورد, با صدایی آرام و لحنی خسته زمزمه کرد :" می اندیشم اگر یک بار دیگر جنگی در ایران سر بگیرد هرگز به ایران برنخواهم گشت  چه برسد به اینکه حماقت کنم و در جنگ شرکت کنم . "