نوشته بود :" می خوام بدونی همیشه دوست عزیز من هستی ....."

به ساعت ارسال پیام نگاه کردم .دوازده ونیم نیمه شب.اون چند تا نقطه چین فکرم را به خودش مشغول کرد . میشد با خیلی کلمات پرش کرد . مثل پیامهایی شده بود که میشد اینجور تمامش کرد ."می خوام بدونی همیشه دوست عزیز من هستی .ولی ازت تقاضا می کنم دیگه با من تماس نگیر"

از این فکر دلم بدرد آمد - مسخره است ، چقدر آمادگی این را دارم که خودم را عذاب بدهم- بعد نشستم کلی مسئله را برای خودم تجزیه تحلیل کردم . چرا چنین چیزی بخواهد ؟ دیگه به من علاقه ای ندارد ؟! فکر کرده علاقه من به او زنجیری به  دست و پایش است ؟! با کسی رابطه عاطفی دارد ؟!. خلاصه تا وقتی که جوابم را بدهد ، هزار و یک فکر درست و غلط کردم .

نوشت :"احساساتم قلنبه شده بود."

نوشتم:"من فکر کردم gf گرفتی . کلی خوشحال شدم."

نوشت:" چی ؟ اگر من gf بگیرم تو خوشحال میشی؟ "

یادم افتاد به علی که می گفت " تو زن نیستی "  ،یا محمد که گفت" همیشه طوری رفتار کردی که انگار من برایت بی اهمیتم . "، یا سینان که گفت " تو احمقی . چطور می تونی من را با زن دیگه ای ببینی ؟ "

نمیدانم شاید اشتباه میکنم ولی من از خوشحالی دوستانم شاد میشوم و هرچه  علاقه ام به شخصی بیشتر باشد ، بیشتر از خودم میگذرم و برایم خواسته طرف مقابل اهمیت بیشتری دارد. نمیدانم شاید اشتباه می کنم.....