دل
کوپو برام نوشته: "تو مي توني با وجداني آسوده به سفر بري و من هم بازم بيشتر دلم برات تنگ مي شه...."
عجب موجوداتی هستیم ما انسانها و عجب گنجایشی دارد این دل!!!! دلمان برای گذشته ، خانواده ، دوست و خلاصه هر چیزی که صاحبش هستیم - یا فکر می کنیم صاحبش هستیم - تنگ می شود ولی همیشه هم گنجایش برای یک فرد جدید ، یک خاطره جدید دارد.
اما وقتی فکر میکنم چند سال دیگه یه روزی ممکنه آگهی نمایشنامه ای که کوپو نوشته ببینم و فکر کنم که : اگر فرصت کردم میرم ببینمش . یا او توی برنامه یه گالری میبینه من نمایشگاه دارم و فقط لبخند میزنه و میگه :بالاخره نمایشگاه گذاشت از این رسم زمونه بدم میاد.
راستی کوپو جان احتمالا خوشت نیاد که نامه هایی را که می فرستی تو وبلاگم میذارم ولی خوب قرار بود خود سانسوری نکنم
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مرداد ۱۳۸۶ ساعت 10:53 توسط -----
|