بعد از جنگ ۱۲ روزه
امشب به طرز غریبی هوا خنک است. . آخر تیر ماه ، ماه قرمزی که تو قاب پنجره پیداست و نسیم خنکی که از میان ماه میگذرد و پوست گرما زده ام را خنک میکند.
این مدت نمیتوانم احساساتم را کنترل کنم . به تلنگری اشکم سرازیر میشود و یا خشمگین میشوم
به دیدن جشن تولد سورپرایزی که برای مربی گرفته شد بی اختیار اشک ریختم و به خواندن نظری که گفته بود با این سنت حجاب را رعایت نمیکنی ، خشمگین شدم.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم تیر ۱۴۰۴ ساعت 22:24 توسط -----
|