انگار توی یک کابوس دست و پا میزنم . همون حالی را دارم که سال 57 داشتم. من متولد برج میزان تعادل را از دست داده ام.

اون سال هم همین حس را داشتم . مکان امنی وجود نداشت و من .... گاهی خانه ناآشنا بود ، گاهی مرد و زنی که پدر و مادر هستند و گاهی تصویر خودم در آئینه.

مغزم از درک زندگی ای که با این سرعت سرسام آور به پیش میرود عاجز است . باید دست دراز کنم و به تکه ای از این زندگی چنگ بزنم و نگهش دارم . باید لمسش کنم تا باور کنم وجود دارد و بیهوده نیست .

تا باور کنم وجودم بیهوده نیست .