ميپرسم : چي شد كه اينطور شد .

ميگويد: تصميم گرفتم صبر كنم . از دو حالت كه خارج نبود يا بدستش مي آوردم يا با يك نفر ديگه ازدواج ميكرد .

منتظرش موندم و حالا مال منه.


فكر ميكنم و خدايي هست كه هميشه دعاهايم را اجابت كرده . خدايا متشكرم كه سرو سامون گرفت