اوايل، نشانه بودنش ،يك قاب طلايي كهنه بود كه بديواره پل با سيم بسته شده بود با يك پالتوي كهنه اي كه جابجا سوخته بود ، پاكت خالي سيگار و ظرف غذايي نيمخورده.

بعد از چند روز از ظرف غذا و پاكت سيگار خبري نبود . گوشه پل با آن قاب و پالتو مثل اتاق مرد  مجرد ترو تميزي شده بود .

چند روز پيش قاب هم غيبش زد و امروز پالتو مثل آدمي اعدامي از شاخه درختي وسط اتوبان آويزان بود.