چه حس بدي دارم. وقتي روزها و سالهاي گذشته را مرور ميكنم و ميبينم چقدر از دست داده ام.

كوپو مرد . ديگر مازي و باغش براي من وجود ندارند. "ب" رفت فرانسه . اشكان بزودي ميرود انگلستان . دوشيزه شهپر را ماهها نميبينم. ديگر نقاشي نميكنم .

و ميبينم در مقابل هيچي بدست نياورده ام.