چه حس بدي دارم امروز. وقتي ديروز روبرويم با آن شكم گنده نشسته بود - به عبارتي ولو شده بود - داشت ادا در مي آورد و به شوخي ميگفت كه" از بيت رهبري خواستنم . با اجازه " . انگار يه توده گوشت فاسد كرم زده با دندانهاي كريه حرف ميزند .

توي اين توده كرمها- خودم و ديگران - ميگردم ،بدنبال آن گوهري كه ميگويند ولي غير از بوي گند هيچي نيست.

------------

از وقتي نشستيم براي نهار يك بند غر ميزند....

" يعني كه چي به من غذاي اضافه نميدهند"

" كنار غذاي تو ماسته ؟ به من دوغ دادن. بايد خدمتشون برسم "

" چه نون مزخرفي ."

"سيب زميني سرخ كرده خوب نيست كه انقدر داري ميخوري"

و....و....و....

كرمها بيرون ميريزند.