چه حس بدي دارم امروز. وقتي ديروز روبرويم با آن شكم گنده نشسته بود - به عبارتي ولو شده بود - داشت ادا در مي آورد و به شوخي ميگفت كه" از بيت رهبري خواستنم . با اجازه " . انگار يه توده گوشت فاسد كرم زده با دندانهاي كريه حرف ميزند .
توي اين توده كرمها- خودم و ديگران - ميگردم ،بدنبال آن گوهري كه ميگويند ولي غير از بوي گند هيچي نيست.
------------
از وقتي نشستيم براي نهار يك بند غر ميزند....
" يعني كه چي به من غذاي اضافه نميدهند"
" كنار غذاي تو ماسته ؟ به من دوغ دادن. بايد خدمتشون برسم "
" چه نون مزخرفي ."
"سيب زميني سرخ كرده خوب نيست كه انقدر داري ميخوري"
و....و....و....
كرمها بيرون ميريزند.
+ نوشته شده در دوشنبه سوم آبان ۱۳۸۹ ساعت 11:27 توسط -----
|