فرار
صبح با راننده تاکسی جر و بحثم شد . هردو حق داریم ....
دلم می خواهد هم پیاله مرد عنکبوتی بشوم . نصیحتم نکنید . میدانم این فرار است ولی عشقی برای جنگیدن وجود ندارد، حتی چشم یک دوست.
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم خرداد ۱۳۸۶ ساعت 10:48 توسط -----
|