هر گوشه ميز يك سبد كوچك چوبي ؛ پر از دارو ، به نسبت سن ، به نسبت بيماري .

از سبد خودم يك شيشه قرص را برميدارم . درش را باز ميكنم . تق تق برخورد قرصها با سراميك كف آشپزخانه ، درخشش رنگ ارغوانيشان روي سپيدي كاشيها ... هيجان انگيز است.

يك شيشه ديگر... شيشه بعدي...