ميگه: جوونيمم دختر بازي نكردم . ميدوني چرا ؟ اگر بگي يعني خوب منو شناختي.
ميگم : براي اينكه مذهبي هستي ؟
-- نه بابا
- براي اينكه بايد طرف مقابلت را دوست ميداشتي ؟
-- نه . براي اينكه اگر ميگفت نه هم اونو ميكشتم هم خودمو . طرف كسي نميرم كه امكان داشته باشه ردم كنه.
نميتونم خودم را كنترل كنم و قيافه ام تو هم ميرود.
-- چي شد ؟ چرا باز بهم ريختي؟
- هيچي حرفت خيلي معني داشت .
-- باز شروع نكن.
- نه در رابطه با خودم نميگم. ولي هيچوقت حس نكرده بودم انقدر ضعيفي .
ياد يك فيلم قديمي افتادم. جادوگري پادشاهي را جادو كرده بود و تنها را نجات پادشاه اين بود كه بگويد زنها از مردشان چه انتظاري دارند. پادشاه از همه سئوال ميكند . ونهايتا اين همسرش است كه جواب درست را به او ميدهد :" زن از مردش فقط يك چيز ميخواهد ... قدرت " .
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 17:40 توسط -----
|