دريغ از يك كلمه محبت آميز
"ك" زنگ ميزند : تو كجايي ؟ هرچي تلفن اتاقت را ميگيرم جواب نميدي.
- نمازخونه طبقه چهارم بودم .
- اونجا چكار ميكردي ؟؟؟؟؟؟؟؟
- حالم خوب نبود .
- منم امروز دعوام شد . گور خودم را كندم .
-با كي ؟
و
با خشم و فرياد ماجراي دعواهايش را تعريف كرد .
زمان شمار موبايل را نگاه ميكنم حدود بيست دقيقه هست كه فرياد ميزند .
- خوب... تو كجايي ؟ دارم ميرم فوتبال دق و دليمو تو زمين خالي كنم . رسيدم ديگه خداحافظ.
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 9:27 توسط -----
|