ترجیح می دهم اینجا برایت بنویسم بقول تو در دفترچه تابوت پیچ - گو اینکه از وقتی در این دفترچه می نویسم دفترچه ای که بهم هدیه کردی خالی مانده- اینجا برای دل خودم مینویسم . ایمیل زدن ،نوشتن به قصد یک نفر سخته .

دو باره نبودنت را حس می کنم . به شب به شب با تو صحبت کردن عادت کرده بودم، دیشب جای صدایت هم خالی بود. دیشب را با مرور sms هایت گذراندم .

نوشته بودی همیشه عبور برایت انقدر راحته....

برای ۳ هفته رفتی اما معلوم نیست کی برگردی . با یک اتفاق ساده ارتباطمان قطع شد ... باید از بودن لذت برد و در غم فراق اشک نریخت. چون هیچ چیز ماندگار نیست.

دیروز خیلی دلم گرفته بود . از غم "ب" . از خستگیی که از ورای نوشته هایش در این دنیای مجازی و بی احساس حس می شد . و از اینکه  توان ایجاد یک لحظه آرامش بخش برایش ندارم.

برای پست قبلیم یک نویسنده نظر داده . از این سر ریز شدن احمقانه اشکهایم حرصم میگیرد ولی باز هم با خواندن نوشته ایشان اشک ریختم. نوشته" من در هیچ داستان یا مقاله یا نوشته ای شرح احوالاتی با این شفافیت نخوانده بودم. " در جوابش می خواستم قسمتی از یک متن را بفرستم که نشد ولی بالاخره خواهم فرستاد.

"نوشتن هميشه سخته.سخته واسه اينکه تا میای بنویسی،سر و کله یه موجود خیالی پیدا میشه که میخواد از کارت سر در بیاره.میخواد نوشته هات رو بخونه و به خراب کاریات بخنده.واسه همین همیشه مجبوری به اون موجود خیالی،به عنوان یه مخاطب حساس که فقط میخونه تا حالتو بگیره فکر کنی.درست بعد از این فکر کردنه که خط خطی کردنا شروع میشه و دیگه نوشته ات حتی به درد سوزوندن هم نمیخوره!
پس خداوندا؛بر نویسنده ها ترحم کن و بر بتهوون لعنتی.همینطور بر اون موجودات خیالی که مجبورن نوشته های پاکنویس نشده یه نویسنده رو به گه بکشن ."

و من فقط و فقط برای دل خودم مینویسم.