ديروز بالاخره تمامش كردم . ساعتها در موردش فكر كردم : چرا آخرين نامه و خاطره حسن را اينطور نقاشی كردم ؟؟ و به جوابي نرسيدم ....

 نوشته بود:"به نام حضرت آدم ....

شاید بخاطر این که ....شاید بخاطر این که ....شاید بخاطر این که ....

چه فرق دارد بخاطر چه؟!حس خوش هم صدایی در آن روز موعود که برنمی گردد.

راستش یادم بود که مهر ماه است . مگر میشود فراموش کرد ، اما یادم نبود چه روزی ! تا این که وبلاگت بر سرم آوار شد، تا اینکه برای هزارمین بار با خود اندیشیدم،هیچ گاه برای تو دوست به درد بخوری نبوده ام ، دوست خوبی نبوده ام ، همچین دوستی هم نبوده ام.

شاید بخاطر این که ....شاید بخاطر این که ....شاید بخاطر این که ....

چه فرق دارد بخاطر چه؟!حس خوش هم صدایی در آن روز موعود که برنمی گردد.

تولدت مبارک نازنینم،بانوی نشسته روبه نور....

همین،که بسیار دردناک است........"

 

بهرحال هر چه بود گذشت . تمام شد . و باید که فراموش شود.