روز دوم سال جديد هم گذشت. همه به ديد و بازديد .

هر سال تعداد ديد و بازديدها كمتر ميشود . امروز رفتيم ديدن خانم "ر" - مادر شيرين جان - عصا زنان آمد. درد ميكشيد . احتمالاً او هم سال ديگر نباشد . دلم گرفت.

توي برنامه هاي عيد تلويزيونهاي امريكايي آزيتا را ديدم . فاميل شوهرش را استفاده ميكند . چاق شده و از پشت صفحه تلويزيون بيشتر از 45 سال بنظر مي آيد .اوايل كه رفته بود ، عيدها تلفن ميزد . از وقتي اين ماهواره ها راه افتاد و ديگر تلويزيونهاي امريكايي خاص انجا نبودند و مشهور شد ، تماس نميگيرد .شايد ميترسد برايمان گرفتاري درست كند. دلم برايش تنگ شده . دلم براي تمام دوستهايم تنگ شده.