به حد مرگ خسته ام.

روزها بی هدف ، بی امید ، بدون عشق و دلبستگی از پی هم میگذرد .

هر روز صبح با تعجب به آینه مینگرم . این صورت جوان و درون پیر و غریبه را نمی شناسم.

به صدای موج دریا ، حس سوزش پوستم زیر آفتاب ... به موزیک ، رقص و شادی .... به صدای قهقهه خنده کودکان ، لبخند عابر غریبه ، یک کلام محبت آمیز.....

به همه چیزهای خوب احتیاج دارم.