ديروز - چه وقتي از روز نميدانم - چوب پرده اتاقم از سقف كنده ميشود و با تمام سنگيني هيكل گنده اش و حصيرهاي چوبي روي ويترين پر از گلدانهاي بنفشه آفريقايي مي افتد .طبقه اول ويترين با گلدان پر گلي مي شكند .
وقتي رسيدم خانه شاخه هاي شكسته بنفشه ام كنار آشپزخانه بود . تك و توك برگي داشت .  كاشتمش به اميد اينكه دوباره جان بگيرد .
گلهاي بقيه گلدانها خشك شده و برگها سرحال نيستند . لرزش خفيفي از سر ترس را مي توانم در شاخه هايشان حس كنم.