پاييز
نيمه پاييز است.
زمان ميگذرد .مثل هميشه. گياهان جوانه ميزنند. كودكي بدنيا ميايد. رشد ميكند . خزان ميايد و كسي ميميرد.
زمان ميگذرد . بهار ،تابستان ،پاييز، زمستان . منظم و مرتب . مثل هميشه.
ودر اين ميان ، ياس هاي زرد حياط خانه ما - گم كرده زمان - به گل نشسته اند.!
.....................
اشكان نوشته:"من را میشناسی . معمولا علاقه ندارم در یک محیط نرم و به اصطلاح سافت از زاویه هارد یا سخت وارد شوم اما نکته ای را لازم است برای تو یا خودم یاهر کس دیگری بنویسم.
معمولا غم ما از مرگ دیگران بیشتر به خاطر نگرانی ما از مرگ خویش است و این غصه که ما ناکرانمند هستیم. این موضوع در ناخودآگاه ما را به واکنش در مقابل مرگ وامیدارد.
اما کسانی که با هر مرامی به امتداد زندگی باور دارند کمتر از مرگ ناراحت میشوند ]چرا که به قول صائب تبریزی:
هستی دنیای فانی انتظار مردن است
ترک هستی ز انتظار نیستی وارستن است
در این نگرش اگزیستانسیالیستی سفید و روشن که نمونه آن را در آثار کیر کی گار میتوان دید مرگ یعنی رهایی از انتظار نیستی و فرار از فنا
شاید اگر اینگونه به مرگ عزیزان نگاه کنیم کمی آرام بگیریم."
در جواب بايد بگويم: من كمي سختتر با قضيه برخورد ميكنم . از روزي كه نامزدم (سيامك) را در صانحه اي از دست دادم با مرگ آشتي كردم. نميگويم ترسي ندارم و خواهانش هستم ، كه هر انساني از ناشناخته هراس دارد و من هم يك انسانم. ولي غمي كه در مقابل مرگ عزيزي حس ميكنيم بيشتر بعلت خودخواهي هايمان بعلت عشقيست كه بخودمان داريم. چرا كه ديگر كوپويي نيست تا درد و دلهايمان را گوش كند . تا مثل بابا نوئل با يك بغل هديه به ديدنمان بيايد. غممان از محبتيست كه ديگر نسيبمان نميشود.
اين نيز بگذرد.
زمان ميگذرد .مثل هميشه. گياهان جوانه ميزنند. كودكي بدنيا ميايد. رشد ميكند . خزان ميايد و كسي ميميرد.
زمان ميگذرد . بهار ،تابستان ،پاييز، زمستان . منظم و مرتب . مثل هميشه.
ودر اين ميان ، ياس هاي زرد حياط خانه ما - گم كرده زمان - به گل نشسته اند.!
.....................
اشكان نوشته:"من را میشناسی . معمولا علاقه ندارم در یک محیط نرم و به اصطلاح سافت از زاویه هارد یا سخت وارد شوم اما نکته ای را لازم است برای تو یا خودم یاهر کس دیگری بنویسم.
معمولا غم ما از مرگ دیگران بیشتر به خاطر نگرانی ما از مرگ خویش است و این غصه که ما ناکرانمند هستیم. این موضوع در ناخودآگاه ما را به واکنش در مقابل مرگ وامیدارد.
اما کسانی که با هر مرامی به امتداد زندگی باور دارند کمتر از مرگ ناراحت میشوند ]چرا که به قول صائب تبریزی:
هستی دنیای فانی انتظار مردن است
ترک هستی ز انتظار نیستی وارستن است
در این نگرش اگزیستانسیالیستی سفید و روشن که نمونه آن را در آثار کیر کی گار میتوان دید مرگ یعنی رهایی از انتظار نیستی و فرار از فنا
شاید اگر اینگونه به مرگ عزیزان نگاه کنیم کمی آرام بگیریم."
در جواب بايد بگويم: من كمي سختتر با قضيه برخورد ميكنم . از روزي كه نامزدم (سيامك) را در صانحه اي از دست دادم با مرگ آشتي كردم. نميگويم ترسي ندارم و خواهانش هستم ، كه هر انساني از ناشناخته هراس دارد و من هم يك انسانم. ولي غمي كه در مقابل مرگ عزيزي حس ميكنيم بيشتر بعلت خودخواهي هايمان بعلت عشقيست كه بخودمان داريم. چرا كه ديگر كوپويي نيست تا درد و دلهايمان را گوش كند . تا مثل بابا نوئل با يك بغل هديه به ديدنمان بيايد. غممان از محبتيست كه ديگر نسيبمان نميشود.
اين نيز بگذرد.
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان ۱۳۸۷ ساعت 7:0 توسط -----
|