پیری
شانه های تکیده ، سینه های آویزان ، شکم گنده ، پوست چروکیده ،موهای سپید و کم پشت.
مثل جوجه ای خودش را جمع کرده . وقتی بدنش را لمس میکنم، میلرزد.
رنج سالها رسیدگی به شوهر و بچه هایی که هنوز دست از سرش برنمیدارند، توی زخمهای دستهایش و بی نوری چشمانش سو سو میزند.
و خدا را شکر میکند که سایه شوهری بر سرش و فرزندانی در کنارش هستند.
+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر ۱۳۸۷ ساعت 19:9 توسط -----
|