شانه های تکیده ، سینه های آویزان ، شکم گنده ، پوست چروکیده ،موهای سپید و کم پشت.

مثل جوجه ای خودش را جمع کرده . وقتی بدنش را لمس میکنم، میلرزد.

رنج سالها رسیدگی به شوهر و بچه هایی که هنوز دست از سرش برنمیدارند، توی زخمهای دستهایش و بی نوری چشمانش سو سو میزند.

و خدا را شکر میکند که سایه شوهری بر سرش و فرزندانی در کنارش هستند.