دیروز کوپو را دیدم. بعد از ۴ ماه ، دیدارش شیرین بود ولی در واقع دلتنگش نبودم . کمی یخ زده بودیم حتی از روزهایی که تلفنی هم صحبت میکردیم کمتر حرفی برای گفتن داشتیم.حسی اذیتم میکند . حس اینکه دوستیمان به نوعی بی دلیل نزدیک و طولانی شده.

دوست دیگری که واقعاْ نمیدانم جایگاه من برای او چیست و جایگاه او برای من چیست ، طبق معمول همیشه بدقولی کرد. واقعاْ نمیدانم این دوستی را چرا برای ۴ سال ادامه داده ام وهنوز هم ادامه میدهم.

ظاهراْ من بطور خاصی از خود آزاری ، از این مشغولیتهای احمقانه ذهنی لذت می برم.