بقول مهوش دارم دلم را خونه تکونی میکنم .و چه سخته این خونه تکونی و برعکس هر سال که این خونه تکونی با خرید عیدی برای افرادی که از دستشون ناراحت بودم، شروع میشد امسال با بحث و جدل با خودم و دل کندن و پشت سر فراموش کردن شروع شده .بذار از دستم ناراحت باشن ، بذار کینه داشته باشن ، برن و پشت سرشون را هم نگاه نکنند. از همیشه فدا کردن خودم خسته شدم.پر از نفرتم ، نفرت از وابسته بودن ، دل بستن . و خشمگینم حتی از دسته اونی که هرروز بدون هیچ اثری از خودش وبلاگم را میخونه .
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۸۶ ساعت 17:14 توسط -----
|