کوپو نوشته...

من که نفهمیدم چرا یکی از این منازعات بین عشق و فمنیستها بر پاست ؟!!!!!!! یا میان چشمها و باسنها ؟!!!!!!!

میدوم از این اتاق به اون اتاق ، زنگ تلفن ، صدای تیشه،صفحه مونیتور  و بوی خوش نرگس شیراز... تنم و ذهنم از کار خسته است . و این خستگی پر از آرامش و سرخوشیه.چشمهام رو میبندم و میذارم که ذهنم خیالردازی کنه تا دیگه دلتنگ نبودنها و نخواستنها نباشم.