مسخره است ، اتاقم را گرفتند در نتیجه براحتی به اینترنت دسترسی ندارم . دراصل دوست ندارم کسی ببینه چکار میکنم . امروز مثل کسی که چند روزه تشنگی کشیده اومدم یه کافی نت ( برای اولین بار در عمرم) . همه چیز بهم ریخته است مثل همه خونه تکونیهای آخر سال ، که اول آشفتگیه بعدش آرامش نظم و ترتیب و تمیزی.

نیمه شب دیشب اولین حرکت خونه تکونی را شروع کردم . بیشتر از یکساله که "ب" تبدیل به یه آزار شده ، مثل یه غذای دیر هضم. وقتی پایین نمیره باید بالا بیاریش ... البته مشکل اون نیست ، خودم هستم . بقول کوپو گاهی از شدت روشن فکر نمایی و منطقی بودن گند میزنم .