چندتایی از دوستام وقتی حرف وبلاگ و وبلاگنویس پیش میومد اظهار تنفر میکردند .کم کم دارم میفهمم چرا . هر چقدر هم که سعی کنی خودت را دور از این جنجالها نگهداری باز هم آدمهایی هستند که تو هر قضیه ای لنگ خاله قورباغه را میکشن وسط!!!!!!!!!! البته انتظارش را داشتم . دیر یا زود باید پیش میومد و اومد.

دیروز "ش" تلفن زد و در مورد آقایی که معرفی کرده بود صحبت کرد. توی ذهنم پر از سئوالاتی شده که نمیتونم جوابی براش پیدا کنم .

۱- اصلا چرا باید ازدواج کنم؟

۲- معنای تشکیل خانواده چیه ؟

۳- من که بهر حال بچه دار نخواهم شد یعنی حاضر نیستم چنین ریسکی در حال حاضر بکنم چه برسه به ۱ یا ۲ سال آینده ، چرا باید روتین عادی زندگیم را بهم بزنم و ازدواج کنم و برم آمریکا ؟؟؟؟؟؟