از جنگیدن خسته شده ام.

 کابوس می بینم. کابو س کفشهای لنگه به لنگه، باید فرار کنم اما نمیتوانم.پاهایم در هم میپیچد. کفش  مردانه ای مال پای چپ به پای راست دارم ، نمیتوانم قدم بردارم .زمین می خورم . کفشها عوض می شوند ، رنگ و وارنگ ... باید برخیزم اما نمیتوانم.