کابوس
از جنگیدن خسته شده ام.
کابوس می بینم. کابو س کفشهای لنگه به لنگه، باید فرار کنم اما نمیتوانم.پاهایم در هم میپیچد. کفش مردانه ای مال پای چپ به پای راست دارم ، نمیتوانم قدم بردارم .زمین می خورم . کفشها عوض می شوند ، رنگ و وارنگ ... باید برخیزم اما نمیتوانم.
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن ۱۳۸۶ ساعت 8:8 توسط -----
|