با صدایی گرفته ولحنی خسته میگه: تو عاشق شدی.

- خیلی وقته . حداقلش از اولی که این وبلاگ را شروع کردم از عشق نوشته ام.

- آره .اما حالا کمتر مینویسی .حالا این عشق  واقعیتره.

عشق ؟؟؟؟؟؟ تقویمهای قدیمی را ورق میزنم و هر از گاهی نوشته های تب آلود از عشق را میخوانم . داغی لحظات خواستنها ، سردی دلشکستنها  .آشناییها ،فراموشیها.

شمارش معکوس تا مرگ.