تازگیها یه چیزهایی در مورد بالا رفتن سنم دارم حس میکنم....
ولی هنوز هم برام سخته باور کنم ۴۷ سال گذشته.
تازگیها یه چیزهایی در مورد بالا رفتن سنم دارم حس میکنم....
ولی هنوز هم برام سخته باور کنم ۴۷ سال گذشته.
میگفت : عجیبه . منی که هیچ کس فکر نمیکرد روزی تو روی پدر و مادرم بایستم اینکار رو کردم و اینجا موندم . تویی که همیشه سرکش بودی . بدون هیچ مقاومتی برگشتی ایران.
گفتم: خوب این همونیه که بهش میگن سرنوشت. تو خودت تعیینش کردی من سپردمش دست دیگران.
زنهای ترک محجب هم تو هتل هستند . با حجاب کامل و لباس شناهای اسلامی از دریا و استخر استفاده میکنند و همسرانشون حداقل حفظ ظاهر میکنند .
یک راننده تاکسی هست که الان یک سالی هست که هروقت کاری تو فرودگاه امام پیش میاد به اون خبر میدیم. وقتی ازش خواست بیاددنبالم با اینکه پرواز ساعت ۷ صبح بود گفت دو نیم میاد چون معمولاْ تو این روزها معلوم نیست تو فرودگاه چه اتفاقی بیفته.
منهم برای اطمینان خودم به اطلاعات پرواز زنگ زدم و جوابی که گرفتم با لحنی خسته و عصبانی این بود که"پروازها به ساعت رسمی کشور انجام میگیره"
در نتیجه جناب راننده را متقاعد کردم که ۴ بیاد دنبالم.
ساعت ۵ رسیدم فرودگاه و دیدم ساعت پرواز را ساعت ۶ !!زده. وقتی برای گرفتن کارت رفتم خانمی که پشت کانتر نشسته بود گفت آژانسی که بلیط را فروخته اشتباه کرده !!!!!!
خلاصه مطلب اینکه بدلیل اشتباه آژانس و این که نمیدونستی وقتی ساعتها تغییر میکنه باید ساعت پرواز ۷ صبح را ۶ بزنه!!!!!! (آخه پیشرفت کردیم و بلیط را جای اینکه با دست مبارک بنویسند میدن تایپیست و اون تایپیست احمق هم نزدیک ۲۰۰ تا بلیط را اشتباه تایپ کرده بود!!!!!!)
البته نهایتاْ پرواز ساعت ۷:۱۵ به ساعت جدید انجام گرفت