يك چيز احمقانه اي تو زندگي من وجود داره كه نميدونم چيه....

هميشه دنبال آدمهايي هستم كه بهم كم محلي ميكنند.

به محض اينكه كسي بهم محبت نشون ميده ازش خسته ميشم.

با هيچ كس دوستي نميكنم بعد انتظار دارم تنها نباشم.

هميشه ميگم خسته ام ، حتي وقتي تازه از خواب بيدار شده ام.

از همه چيز ناراضي هستم ، در صورتيكه هيچ كمبودي تو زندگيم ندارم.

آخه من چه مرگمه!!!!!


ميپرسم : چي شد كه اينطور شد .

ميگويد: تصميم گرفتم صبر كنم . از دو حالت كه خارج نبود يا بدستش مي آوردم يا با يك نفر ديگه ازدواج ميكرد .

منتظرش موندم و حالا مال منه.


فكر ميكنم و خدايي هست كه هميشه دعاهايم را اجابت كرده . خدايا متشكرم كه سرو سامون گرفت

نوشته :

"سلام
جمله كوتاه ا ست. من نرفتم .بريدم. تمام برنامه‌هايم برباد رفت. مدتي مي‌خواهم تنها باشم. الان فقط مي‌توانم و يا مجبورم كه بتوانم همسر و فرزندم را تحمل كنم. بعدا خودم باهات تماس ميگيرم. خواهش ميكنم با من تماس نگير. اين جمله را فقط براي تو ننوشتم. بلكه براي تمام دوستانم نوشته‌ام و فقط در ميل باكس‌هاي آنها كپي پيس مي‌كنم."


لعنت به اين جهنم ......