خيال پردازي
بقول همكارها جلسه محاكمه داريم. "ك" با اخمهاي درهم روبرويم نشسته . هنوز از دستم عصبانيست . سعي ميكنم نگاهم به نگاهش نيافتد . در انعكاس پنجره هاي ساختمان روبرو منظره پنجره نيم باز چوبي سبز رنگي با پرده توري و گلدان شمعداني پيداست . ياد هاجر ، دختر همسايه با آن قيافه مادوناييش مي افتم . بعد از اين همه سال ... حتي ميتوانم او را در حال تميز کردن شيشه هاي پنجره ببينم.
پنجره چوبي سبز رنگي وجود ندارد . و من براي فراموش كردن آنچه ميگذرد به خيالات پناه ميبرم.
يك ادرس ايميل دارم كه معمولا براي كار اداري استفاده ميكنم و كمتر سراغ آن ميروم . ديروز قرمز با همون آدرس برام دعوتنامه فرستاده بود.
4 سال پيش يك خواستگار پاكستاني - ايراني كه داشتم . امروز برام پي ام گذاشته بود :Oceans apart day after day And I slowly go insane I hear your voice on the line But it doesn´t stop the pain If I see you next to never How can we say forever Wherever you go Whatever you do I will be right here waiting for you Whatever it takes Or how my heart breaks I will be right here waiting for you
تغيير
فكر ميكنم :چرا فكر ميكند توانسته مرا تغيير دهد؟ شادترم ... درست . اما اين فقط به اين دليل است كه باور كرده ام دوستم دارد . اما هيچ جيزي تغيير نكرده . هنوز رنگ نقاشيهايم آبي و خاكستريست . هنوز با قرمز حرف ميزنم و هنوز همه چيز پوچ و بي معناست.
قرمز شخصيت نمايش قرمز و ديگران :http://www.yaghoubee.com/plays/red/qermez1.div.htm