سال نو
خوشحالم . لحظه شماری میکنم برای فردا . مطمئنم سال آینده سال خیلی خوبی برایم خواهد بود.
خوشحالم . لحظه شماری میکنم برای فردا . مطمئنم سال آینده سال خیلی خوبی برایم خواهد بود.
امامن اصلاً پررو نيستم .
اما امروز وقتي راننده تاكسي خواست سر توانير پيادمون كنه و پرسيد "اشكالي نداره اينجا پياده بشيد "
و بهش اعتراض كردم ( و تنها مسافري بودم كه اعتراض كردم ) كه" چرا آقا ايراد داره"
حس خوبي بهم داد. اين كنار گذاشتن خجالت خيلي حس خوبي بهم داد.
در مدت طولاني انتظار شروع كردم به خيالبافي در موردشان . تصور كردم ، لحظه هاي تنهاييشان را با موي درست كرده ، صورت آرايش شده ، ناخنهاي مانيكور شده و لاك خورده ؛ نشسته در بالكني رو به خيابان با منظره دوري از دريا ، در حال نوشيدن چاي و نگاه كردن به رهگذران ؛ يادآوري روزهاي خوش گذشته و غيبت در مورد پيرمرد همسايه و از اين تصور بخودم لرزيدم . خاطرات ازميرم را بياد آورده بودم . يادم رفته بود اينجا خانه ها رو به خيابان بالكن ندارند . يادم رفته بود اينجا باغچه ها روزبروز براي باز شدن جاي پارك ماشينها ، كوچكتر ميشوند . خانه ها آلونكهاي بهم چسبده ميشوند و همسايه ها غريبه تر.
احتمال زياد روز خيلي خوبي. فعلاً كه سرم درد ميكند .
.
.
.
.
بالاخره با يك قرص بروفن زندگي شيرين شد.
-----------------------------------------------
دلم ميخواد يك شب را در آغوشش بگذرانم .صبح خيلي آروم جوري كه از خواب بيدار نشه ، از حلقه بازوهاش فرار كنم و بذارم برم. براي هميشه تركش كنم.
موضوع يكي از مباحث بيمه بود و برنامه هاي كامپيوتري كه در اين مورد وجود دارند .
نميدانم چرا حتي دوره هاي اينطوري هم آخرش به بحث سياسي و غر زدن در مورد دولت ختم ميشود . خنده دار اين هست كه همين دولت باز با اكثريت آرا براي 4 سال ديگر هم انتخاب بشود.
موضوع كلاس محاسبات نرخ حق بيمه هاي زندگي بود . كه بايد براي اينكار نرخ زنده بودن انسانها در سنهاي مختلف و نرخ مرگشان را محاسبه ميكرديم. تمام اين موضوعها باعث شد ياد رمان "هجوم دوباره مرگ " بيافتم و به اين نتيجه برسم كه چون مرگ عاشق شده بيمه هاي عمر باعث ورشكستگي شركت هاي بيمه ميشوند .
راستي اگر "زندگي " خسته شود و نخواهد كارش را انجام بدهد چه بايد كرد؟؟
چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟