ترکیه ام . کنار دریای اژه عزیزم . باد خنکی میاد در نتیجه گرمای خورشید را حس نمیکنم . خرده جنایتهای زناشوهری را میخوانم و از هر ثانیه ای که میگذره لذت میبرم.
برای اولین بار از این تورها استفاده کردم . لیدر تور یک پسره جوونه و تعجب کرده که تنها هستم . از قیافه اش خستگی میباره .انگارما ایرونیها دیگه از هیچی لذت نمیبریم و هیچ چیزی خوشحالمون نمیکنه.
یه پنجاه هزارتومنی از کیفش در میاره و نشونم میده . میگه پول برگشتن به خونه است .جوری حرف میزنه انگار داره با خواهر بزرگترش درد و دل میکنه. کارهای منو زودتر از بقیه سر وسامون میده .
+ نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 18:8 توسط -----
|