| یکشنبه 21 خرداد1391 ساعت: 14:16 | توسط:تنهای تنها | ||||
| سلام دوست عزیز خسته دلی تنها با دستانی خالی هستم که با کلبه ای غمناک روزگار سپری میکنم شوهرم سه سالی میشود که چراغ خانه ام را خاموش کرده و از کنارم پرکشیده دختر دانشجوی دارم که با هزار بدبختی او را به دانشگاه فرستاده ام و خدا میداند چقدر این در اون در زده ام تا خرجی اش را در آورم الان هم که به پیشواز ما رمضان میرویم سفره افطار من خالیست دوست عزیز ببخش ولی اگر وسعت میرسد از فروشگاه حقیرانه من اقلا یه خرید بکن تا من یه پورسانت بابت فروش گیرم بیاد و سفره افطارم را با تو شریک بدونم میدانم که خودم رو اینجور تحقیر کرده ام در شان وبلاگ زیبای تو نیست ولی به قرآن اگه شوهرم زنده بود اینقدر خودم رو تحقیر نمیکردم تو رو خدا اقلا یه خرید کوچک در حد 4000 تومان بکنی هم مرا خوشحال میکنه ببخش که سرت رو درد اوردم | |||||
--------------------------------------------------------
این پیغامیه که برام گذاشته شده . از تکرار کلمه تحقیر دلم گرفت .
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 10:55 توسط -----
|